امام خمینی (ره): ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند .امام خمینی(ره): ملت ما به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و توطئه ای هراس ندارد. مقام معظم رهبری: شهدای ما، هر قطره خونشان توانست اکسیری بشود برای تبدیل عنصرهای پست و نخاله های وجود ما به عنصرهای والا و با شرف .مقام معظم رهبری: شهدا خودشان متحول شدند و در ارواح جوانان ما و مردم ما تحول آفریدند
اگر علی نیست، یاران علی که هستند... PDF چاپ نامه الکترونیک
مطالب - قطره ای از دریا
چهارشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۳۹

گفت: اينجا براي من مثل قصر و كاخ است، من سالها در خرابه ها و روي خاك ها زندگي كرده ام. زيراندازم يك حصير و رواندازم يك چادر بوده است. حالا يك چار ديواري و سقفي بالاي سرم دارم، انگار در كاخ زندگي مي كنم.
گفتم: مادر تو لايق بهشت خدا هستي، سختي ها و زجرها و مصيبت هايي كه ديده اي، تو را به راحتي از صراط عبور مي دهد، بگذار براي اين چند روز دنيايي، رفاه مختصري برايت مهيا كنيم.
گفت: زماني كه در اوج نياز بوديم " علي " همان مختصر درآمد خود را هم به نيازمندان مي بخشيد، اگر او بود اجازه نمي داد كه از سادگي زندگي، پا را فراتر بگذاريم.
گفتم: اجازه بدهيد يك دستگاه كولر در منزلتان نصب كنيم كه حداقل گرماي تابستان، شما و ميهمانان عزيزي كه به شوق ديدار شما و به ياد " علي " اينجا مي آيند، دمي از گرماي هوا، آسوده باشند.
گفت: مگر زماني كه در تابستانهاي داغ و هواي بالاي 50 درجه سانتيگراد، بچه ها در هور و مجنون، اهواز و ديگر نقاط در مقابل دشمن مي جنگيدند و بعضاً روزه هم مي گرفتند، كولر داشتند؟
گفتم: شرايط آن زمان با شرايط امروز فرق مي كند. آنروز چاره اي نبود بايد در سخت ترين شرايط مي جنگيديم ولي امروز كه جنگ فيزيكي نداريم، حداقل اجازه دهيد امكانات اوليه را برايتان فراهم كنيم.
گفت: " علي " به دنبال ظواهر و رفاهيات زندگي نبود، من هم نمي خواهم باشم.
گفتم: اجازه دهيد به خاطر دوستان و دوستداران " علي " كه به ديدن شما مي آيند اين كولر را نصب كنيم.
بالاخره پذيرفت و بعد از گذشت 20 سال از پايان جنگ، خنكاي كولر، فضاي خانه ي " مادر علي " را در گرماي طاقت فرسا، دلنشين كرد.
" مادر علي " از درد زانو رنج مي برد. به قول خودش پزشكان گفته اند آرتروز است و درماني ندارد و بايد كنار بيايد.
با خود گفتم، اگر علي نيست،دوستان علي كه هستند، ميرويم دستي بر ديوارهاي هال و اتاقها و آشپزخانه مي كشيم، هال رافرش مي كنيم، آشپزخانه را كفپوش و كابينت نصب مي كنيم، تا مادر با اين كمر و زانوان فرسوده، در آشپزخانه براي جابجا كردن ظروف اينقدر نشست و برخاست نكند. ميدانستم پروژه ي سختي را مي خواهم اجرا كنم، چرا كه راضي كردن " مادر " بسيار دشوار بود. او كه روزگاري تمام زندگي اش در يك سبد جا مي گرفت، امروز هم به حداقل امكانات راضي است، اما ما از اين وضع ناراضي.
روزها رفتم و آمدم تا با هزار دليل و برهان " مادر " را راضي كردم. دستي بر ديوارها كشيده شد، هال و آشپزخانه را فرش كرديم. چند كابينت نصب شد و روزي ديگر، ميز و صندلي برايش ارسال كرديم.
گفتم: "مادر" تو با اين پاي دردمند، نبايد اينقدر نشست و برخاست كني. حداقل روی صندلي كه بنشيني راحت تر جابجا مي شوي و كمتر درد مي كشي.
گفت: آنزمان كه خانه و كاشانه و قبله و دانشگاه و همه چيز براي بچه ها در جبهه معنا پيدا ميكرد، چه كسي به فكر اين امكانات بود؟ خاك بهترين مونس بچه ها بود.حالا هم از من گذشته است كه به فكر رفاه باشم، اما يكوقت حاجي ( منظورش حاج قاسم بود ) مي آيد، حداقل او روي صندلي بنشيند.
در دل آهي كشيدم و با خود گفتم، هنوزم به فكر بچه هاي جنگ، خصوصاً فرمانده ي بچه هاي كرمان، سردار سليماني است. وقتي از او ياد مي كند با سوز وگدازي از جا ماندن حاجي از كاروان شهدا سخن مي گويد.
مي گفت: حاجي مرا قسم مي دهد كه براي پيوستن او به شهدا دعا كنم، من كه مي دانم او يكي از ذخيره هاي خدا در زمين است، دعا مي كنم اما شهادتش را به اين زودي ها روا نمي دانم. او سرباز دلاور رهبر است. بايد بماند و خدمت كند. رهبر عزيزمان به او لقب " شهيد زنده " داده اند، انشاء الله به شهدا ملحق مي شود، اما حالا زود است.
اين نمايي كمرنگ از زندگي مادر دلاور و رزمنده ي دوران دفاع مقدس، يار و همراه رزمندگان، مادر سردار شهيد بزرگوار " علي شفيعي " بود كه تنها فرزند خود را در راه خدا،اهدا نمود. او اگر چه به ظاهر تنهاست ولي كارواني دل همراه اوست و بچه هاي جنگ هميشه به او سر مي زنند و از احوالش جويا مي شوند.