امام خمینی (ره): ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند .امام خمینی(ره): ملت ما به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و توطئه ای هراس ندارد. مقام معظم رهبری: شهدای ما، هر قطره خونشان توانست اکسیری بشود برای تبدیل عنصرهای پست و نخاله های وجود ما به عنصرهای والا و با شرف .مقام معظم رهبری: شهدا خودشان متحول شدند و در ارواح جوانان ما و مردم ما تحول آفریدند
لحظه ای که طاقت ها طاق شد PDF چاپ نامه الکترونیک
مطالب - قطره ای از دریا
پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۵

altبچه های عملیات رمضان را به اردوگاه موصل2 آورده بودند. دشمن از آنجا که در سال 60 در عملیات بستان ضربه ی مهلکی خورده بود، به دنبال بهانه ای می گشت تا  این عزیزان را که هنوز ثبت نام هم نشده بودند،قتل عام کند.
سوم و چهارم آذر61 بود که آمدند.مسئولین آسایشگاهها  بردند، و پیشنهاد دادند که بسیجی ها و ارتشی ها از هم جدا شوند.این پیشنهاد با مخالفت جدی بچه ها روبرو شد، چرا که عواقب وخیم آن برهیچ کس پوشیده نبود.در پی این مخالفت، دشمن مسئولین را که حدود پانزده نفر بودند، به طبقه فوقانی اردوگاه برده و به ضرب و شتم آن عزیزان پرداخت، به طوری که صدای ضجه و ناله آنان مدام به گوش ما می رسید.بچه ها کم کم تحت تاثیر این ناله ها لب به اعتراض گشودند و خواهان آزادی مسئولین آسایشگاهها شدند. دشمن جانی هم که منتظرچنین فرصتی بود، سهیمه ی آب و غذای همه را قطع کرد و درآسایشگاه را به روی بچه ها،هفت روز تمام بست.در این مدت هر چه ذخیره ی غذایی در آسایشگاهها بود، مصرف شد. دیگر هیچ چیز برای خوردن نماند،بچه ها کم کم داشتند تلف می شدند.از شدت گرسنگی و تشنگی همه بی حال بودند و این در حالی بود که بعثی ها برای اینکه از نظر روحی ما را بیشتر اذیت کنند، شلینگ آب را به وسط اردوگاه، به صورت فواره علم کرده بودند تا بچه ها این صحنه را ببینند و تشنگی شان افزون شود.
روز هفتم دیگر طاقت همه طاق شده بود، کم کم عده ای با شکستن پنجره ها از آسایشگاهها بیرون ریختند و اردوگاه حالت شورش به خود گرفت.همه ی بچه ها به محوطه آمدند و از شدت تشنگی و گرسنگی هر چه غذا به دستشان آمد، خوردند،تا توان رفته را بازیابند.عراقی ها وحشت زده اردوگاه را ترک کرده و یک شب تمام پشت درها ماندند.
آن شب از بین برادران خودی، عده ای به  عنوان نگهبان انتخاب شدند تا از سوء استفاده برخی از افراد سودجو که معمولاً در این چنین فرصت هایی به میدان می آمدند، جلوگیری نماید.
ظهر روز بعد،وقتی اکثر آزادگان عزیز آن اردوگاه در زمین والیبال محوطه به نماز جماعت،ایستاده بودند،عراقی ها به داخل هجوم آورده و از همه خواستند به آسایشگاهها بروند،ما در جواب گفتیم:خواسته هایی داریم که باید به آنها عمل شود، اما دیدیم حدود پانصدنفر از سربازان ضد شورش عراقی که هر کدام چیزی در دست گرفته اند، به سوی صفوف عزیزان ما  هجوم آوردند.
دژخیمان از خدا بی خبر که گویا مست بودند، اصلاً برایشان مهم نبود که چه می کنند؟آنها به طرز وحشیانه ای به جان بچه ها افتادند.من خودم شاهد بودم یکی از آنها با یک نبشی آهنی به جان یکی از برادران مجروح افتاده بودند چنان بر تن و بدن او می کوفت که من هرگز تصور نمی کردم زنده بماند.اما به حمدالله و به خواست خدا آن عزیزسالم ماند ولی آن روز،چهار شهید بزرگوار تقدیم آستان الهی کردیم و حدود 400 نفر از بچه های خوبمان هم به شدت مجروح شدند.این واقعه سندی دیگر بر ذلت و وحشی گری دشمنان انقلاب اسلامی ایران شد.

راوی: یکی از آزادگان شهر کرمان