|
مطالب -
قطره ای از دریا
|
|
دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۰ |
خاطرات ذهن من ، تو را در سال8 4 در روستاي اختيار آباد از توابع كرمان مي كاود و من به ياد تو ، بي اختيار اشك حسرت بر گونه هاي زندگي ، جاري مي كنم . تو را حسين نام نهادند تا حسين گونه زندگي كني و در شناسنامه ات " دوست محمدي " ثبت كردند چرا كه عمر كوتاه و پر بركت تو گوياي دوستي و محبت به محمد (ص) و آل محمد (ص) بود . عشق به قرآن و اهل بيت عليهما السلام ، تو را روانه حوزه درس و طلبگي نمود و حوزه علم آموزي ، تو را براي مشق عشق به جبهه روانه كرد .
** حدوداً 12 سالش بود كه به خاطر درك و فهم بالايي كه داشت بچه ها را به خير و نيكي دعوت مي كرد . مثلاً از بهشت و نعمتهاي آن براي بچه ها مي گفت . مي گفت : در بهشت هر چه بخواهيد از بهترين خوراكي ها ، وسايل زندگي و رفاه و بازي براي بهشتيان فراهم است . در واقع با زبان خودشان بهشت را وصف می کرد.وقتي بچه ها مشتاق بهشت مي شدند و مي پرسيدند كه چه کنیم تا بهشتی شویم ؟ مي گفت : بايد دروغ نگوييد ، كار خطا انجام ندهيد ، نماز بخوانيد ، قرآن بخوانيد ، به ديگران كمك كنيد و اينجوري بچه ها را تشويق به خير و نيكي مي كرد . او بهشت را در حد درك و فهم بچه ها برايشان ترسيم و انها را مشتاق بهشت مي كرد .
** سال اول طلبگي در قم ، پيرامون مساله اي دچار شك و شبهه مي شود . به رساله ي امام مراجعه مي كند و حكم را مي گيرد . سپس به يكي از مراجع زنگ مي زند و نظر او را جويا مي شود و متوجه مي شود نظر آن مرجع بر خلاف نظر امام است . به نظر خودش حكم امام منطقي تر بود . مدت زيادي تلفني با آن مرجع تقليد بحث كرد و منطق و استدلال آورد . بي شك آن مرجع تقليد نمي دانست كه اين فرد يك طلبه نوپا 16 ساله ولي كنجكاو و پرسشگر و طالب علم است . حسين آدمي نبود كه دربست سخن ديگري را بپذيرد .
** وقتي با دوستان به سفر زيارتي مشهد مقدس مي رود ، به آنها توصيه مي كند جهت سوغات خريدن، اقلامي را انتخاب كنيد كه بهره ي اخروي از آن ببريد . او تا وقتي واقعاً احساس نياز نمي كرد ، لباس و كفش و جوراب نمی خريد . لذا به دوستان هم سفارش مي كرد چيزي بخريد كه شما را به ياد خدا بياندازد . مي گفت : تسبيح خريدن بهتر از جوراب و زير پوش خريدن است . با تسبيح ذكر مي گوييد و به ياد خدا هستيد . هنگام فراغت نيز به دوستان مي گفت هر يك حديثي ، روايتي ، تفسيري بيان كنيد تا همگي بهره مند شويم . اوقات فراغت را به بيهودگي نمي گذراند .
يكي از همسايه نوار موسيقي غير مجاز مي گذارد بطوري كه صداي آن به خانه ي شهيد مي رسد. حسين به شدت ناراحت و به قصد انجام امر به معروف و نهي از منكر از منزل خارج مي شود كه مادر ايشان، او را صدا زده و مي گويد مراعات حال همسايه را بكن. حسين در پاسخ مي گويد: مگر آنها مراعات رضاي الهي را مي كنند؟ ما وظيفه داريم هر جا منكري را مي بينيم، تذكر دهيم و اين امر جزء واجبات دين ماست.
** زمانيكه براي سومين بار عازم جبهه گرديد ، از قم به كرمان آمد تا با خانواده خداحافظي كند . هنگام خداحافظي ، نگراني در چهره ي مادر موج مي زد . حسين به مادر گفت : مگر نمي خواهي نزد حضرت زهرا (س) روسفيد باشي ؟ مگر نمي خواهي قبر شش گوشه ي حسين را زيارت كني ؟ مادر گفت : چرا آرزو دارم ولي تو دوبار رفته اي، حالا برو قم، به درس و تحصيل ادامه بده. حسين گفت: مادر شما 7 فرزند پسر داريد آيا نمي خواهيد يكي از آنها را به جبهه بفرستيد !؟ آن خانواده اي كه 5 پسر داشته و 3 تاي آنها شهيد شده اند ( خانواده شهيدان عامري ) الگوي ما هستند. بعضي از خانواده ها فقط يك پسر داشته و آنهم فرستاده اند و شهيد شده است. شما هم راضي باشيد كه من بروم تا فردا كه جنگ تمام مي شود شرمنده ي شهدا و خانواده ي شهدا نباشيم و مادر رضايت مي دهد. حسين گفت : پس ناراحت نباش و دعا كن كه در راه خدا به درجه ي رفيع شهادت نائل شوم . آنروز چندين بار با مادر خداحافظي كرد و خداحافظي او با دفعات قبل بسيار متفاوت بود .
** چند سال بعد از شهادت حسين ، خانواده به دلائل خاصي محل سكونت را ( اختيار آباد ) به مقصد كرمان ترك مي كنند و بعد از آن مرتب نمی توانستند به زيارت شهيد بروند . پس از مدتي ، يكي از معتمدين اختيار آباد حسين را در خواب مي بيند كه سر كوچه ايستاده است . به او مي گويد چرا به منزل نمي رود ؟ حسين كه ناراحت بوده در جواب مي گويد : خانواده، مرا گداشته و رفته اند . من كجا بروم ؟! او در مسائل و مشكلاتي كه برای فاميل و خانواده پيش مي آمد حتماً به خواب يكي از بستگان مي رفت و راهنمايي مي كرد . زنده بودن شهيد را خانواده ی حسين درك كرده اند .
** مادر شهيدان عامري ، قبل از شهادت حسين بارها گفته بود كه من وقتي فرزندان شهيدم را خواب مي بينم، حسين هم در جمع آنهاست . يقيناً حسين هم شهيد مي شود . او اين خوايها را تا وقتي حسين شهيد نشده بود ، براي مادر حسين تعريف نمي كرد . ولي ديگران می دانستند كه مادر سه شهيد بزرگوار (عامري)، حسين را در كنار شهداي خود خواب مي بيند . بالاخره حسين به شهدا پيوست .
فرازي از وصيت نامه شهيد: بهترين كتاب قرآن است، پس قرآن بخوانيد تا حديث عشق و عاشقي را زمزمه كرده باشيد. بار الها ! اي كاش ديدگانم را در آن هنگام كه جز تو را مي بينم، كور و گوش هايم را در آن دم كه جز صداي تو مي شنود، كر و وجودم را جز مهري كه غير از اطاعت از تو مي پذیرد، متلاشي كني تا بنده ي سراپا گوش تو باشم.
طلبه ي شهيد حسين دوست محمدي در عمليات كربلاي يك و آزاد سازي مهران مجروح شد و در سومين اعزام به جبهه در حالي كه مسئوليت معاونت گردان 412 لشكر ثارالله را بهعده داشت و همچنين بيسيم چي گردان بود در عمليات كربلاي 5 پس از عبور از آب، در محور شلمچه در اثر تركش خمپاره، مستانه در خون خويش رقص شهادت نمود.
|