|
مطالب -
اخبار
|
|
چهارشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۴ |
گفتگو با فاطمه محمدی همسر شهید احمد محمدی خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی از هر کجا ی این سرزمین گذرکنی ، نشانی ازیاران بی نام ونشان خمینی را می بینی که بی ادعا جان در راه دوست فدا کردند و خاک پاک وطن را بیمه نمودند . از روستاهای دور افتاده ، شیر مردانی برخا ستند که جز در رکاب امام حسین (ع) نظیرشان یافت نمی شود . آنا نکه یک شبه ، ره صد ساله پیمودند و باده نوش جام می یار شدند . خبرنگار شهید احمد محمدی از روستای پا قلعه از توابع رفسنجان از جمله عزیز انی است که هنوز هم پس از گذشت 23 سال ازشهادتش ، پدر، همسر ، خواهران و برادران او در فراقش اشک حسرت می ریزند و ویژگیهای شخصیت عرفانی او را برمی شمارند .
به دیدار خانواده شهید رفتیم. دقایقی در محضر پدر بزرگوار شهید از دنیا وتعلقات آن گسستیم ، با اشک زلال پدر شهید دلهایمان را شستشو دادیم و غبار از حافظه زنگارگرفته، زدودیم . به آن روزهای پرخاطره سری زدیم و شنیدیم آنچه را که در وصف عاشقا ن وعارفان الهی در کتابها خوانده بودیم . فاطمه محمدی تحصیل کرده حوزه و دانشگاه ، فوق لیسانس علوم قرآنی وحدیث ، مدیر دبیرستان دخترانه فرزانگان رفسنجان و همسر گرامی شهید احمد محمدی خبرنگار شهید روزنامه جمهوری اسلامی از یار سفر کرده ی خود وچگونگی انتخاب ایشان بعنوان همسر ، چنین گفت : سخن از مردان مردی است که واقعاً دراین چند صباح دنیا مصداق یاران با وفای حضرت ابا عبدالله شدند که ما بعضاً ذکرشان ومیزان وفا داریشان را از بزرگان وسخن رانان شنیده بودیم. من حس میکنم درجریان انقلاب وجنگ بوضوح این مصادیق را دیدیم و شهیدان شاهدعینی آنان شدند برای ما. شهید بزرگوار احمد محمد ی هم ، یکی از این بزرگوارانی بود که پیشرفت معنوی ، اخلاقی وروحانی شان روز به روز رشد می یافت . پیشترفتی که برای ما اطرافیان ، چشمگیر وقابل توجه بود . باتوجه به اینکه دقیقاً ازپنجم ابتدایی واول راهنمائی زمزمه هایی را از طرف خانواده ایشان و مادرشان که عمه من بودند برای ازدواج شنیده بودم، شاید با توجه به اختلاف سنی حدوداً 11 سا ل که بین من وشهید بزرگوار بود ،وعلاقه ای که به درس وعلوم حوزوی داشتم ، فکر می کردم شاید این ازدواج سدی برا ی پیشرفتهای علمی و معنوی من باشد، لذا با شنیدن این زمزمه ها به پدر ومادرم گفتم که من می خواهم درس بخوانم اما کم کم باآشنایی که با حالات و روحیات این شهید بزرگوار پیداکردم، حس کردم سعادت دنیا وآخرت من در این ازدواج است. زمانی که به گوش ایشان رسیده بود من به خواندن دروس حوزوی علاقه مندم، به من گفتند اگرشما مایل به ادامه تحصیل باشید، حتی اگر لازم باشد شما را با پای پیاده ازبیابان ها عبورم می دهم به کربلا ونجف اشرف می رسانم تا کسب علم کنی وهیچ وقت سد راه و مانع پیشرفت شما نخواهم بود. سوال : شنیدیم که ایشان به مادر خود خیلی زیاد ارادت وعلاقه داشتند به نظر شما علت آن چیست ؟ شهید احمد محمدی علاقه بیش از حدوحصری به مادرشان داشتند که برای من قابل ستایش بود و این علاقه در اثر معرفت زیاد حاصل شده بود . خانواده عمه ام پرجمعیت بودند وایام عید که دور هم جمع می شدند نشاط وفعالیت مادرشان موجب می شد آنها در کنار یکدیگر ایام را به شادی سپری کنند. او به مادرش می گفت دوست دارم قدمهایت را روی چشمهای من بگذاری وراه بروی. سوال : کدام ویژگی ها ی اخلااقی ، ایشان را شایسته رسیدن به مقام شهادت نموده بود ؟ مهرومحبت ایشان در حق پدر ومادر خصوصاً مادر، احترام به اقوام وخانواده و دوستان، تواضع، فروتنی وفضای فکری ومعرفتی ایشان، لیاقت شهادت را برایشان رقم زد، همان گونه که شهید بهشتی فرمودند بهشت را به بهاءمی دهند نه به بهانه. اینها بهای بهشت بودند. انسانهائی ما نند شهید احمد محمدی که دارای اصالت روح وفکر بودند به جائی رسیدند که بهشت برایشان ناچیز وفقط دیدار خدا پاسخ عشق واخلاص آنها بود . بارها از دوستان وهمرزمان ایشان شنیده بودم که لباسها ی کثیف رزمندگان را با آب داغ شسته وضدعفونی و در آفتاب پهن کرده است . سوال : از زندگی مشترک کوتاه مدت خود با ایشان چه درسهائی گرفته اید ؟ زندگی مختصر ما با یک سفر 15 روزه به مشهد مقدس آغاز شد. ایامی که آن را با تمام عمرم معاوضه نخواهم کرد. هر چه از معرفت، مرام وعبادت او در این ایام بگویم ، کم است. هیچگاه او را بدون وضو ندیدم. هیچ شبی بدون خواندن سوره واقعه نخوابید. گریه واشک او در مناجات با خدا، مدام بود ومعمولاً من در آخرین سجده های نمازش شاهد سجده های طولا نی و اشک فراوان ایشان بودم و در ایامی که به مشهد مقدس مشرف شده بودیم، این حالت ها بیشتر بود. معمولاً پلکهای او را متورم می دیدم که در اثر گریه زیاد به این حالت درآمده بود. همه وجود او مردانگی و تواضع و بندگی بود که زبان ما قاصر از بیان آن است . امیدوارم با همه بزرگواری وفروتنی و تواضع ، انشاءالله همچنان ما را مورد عنایت قرار دهند. این شهید والا مقام هنوز هم هر وقت از خدا بخواهم وایشان را به درگاه الهی واسطه قرار دهم به زندگی من ، بچه ها ومشکلات ما توجه دارند . یک بار به دلیل سرما، دخترم را که کوچک بود با خود برای زیارت شهید به روستای پاقلعه نبردیم .شب پدر این کودک که خواهرزاده شهید هستند، خواب دیده بودند که احمد گله مند بودند از اینکه شما آمده اید و بچه را نیاورده اید . من درزندگی چندین ساله ای که بعد از شهادت ایشان داشتم، این آیه برایم تجلی عینی یافته که " ولا تحصبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاًبل احیاءعند ربهم یرزقون" . احساس می کنم به ریز و درشت حرکات وسکنات ما آگاهند وبه واقع شهید وشاهدند انشاءالله که ماهم همانطور که مرضی خدای تعالی وایشان است بتوانیم کار کنیم . سوال : من به خاطردارم که شما در مراسم تشییع جنازه شهید با پا ی برهنه در بیابانها حضور یافتند این کار باچه انگیزه ای صورت گرفت ؟ چه عرض کنم من که قابل نیستم. امیدوارم درحدی که از اهل بیت رسول الله (ص) در جریان کربلا پذیرفتند از من هم بپذیرند . سوال : شما در مراسم دفن شهید سخنان ارزشمندی بیان نمودید آیا چیزی از آن بیانات بخاطر دارید؟ این کار به وصیت خودشان انجام شد. با همه تالمات روحی وبا سن کم، که حدوداً 16ساله بودم، این اتفاق افتاد. احساس می کردم که در یک بیابان برهوت هستم که توان اینکه صحبت کنم، ندارم . اما به اصرار ایشان که تلفنی ومکتوب از من خواسته بودند در مراسم تشییع جنازه ایشان صحبت کنم، این کار را انجام دادم. یادم می آید که یک تکه ای از خطبه حضرت امیر علی (ع) را درخصوص جهاد که ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصه اولیاء انتخاب کردم وچند دقیقه ای پیرامون آن صحبت کردم . سوال : باتوجه به علاقه وارتباط عاطفی شدیدی که بین شهید ومادر بزرگوارشان برقرار بود، آیا مادرشان مانع از جبهه رفتن او نمی شدند ؟ از عمه شنیده بودم که به قدری با صمیمیت ومحبت با او صحبت می کرده و دست وروی مادر را می بوسیده که مادر نمی توانستند به خواسته ایشان درخصوص جبهه رفتن ،پاسخ منفی بدهند .. سوال: شما چه مدت با ایشان زندگی مشرک داشتید؟ ما در سوم مرداد سال 65 ازدواج کردیم وایشان در13 اسفندهمان سال به شهادت رسیدند. اما در طول این چند ماه، ما فقط 25 روز را درکنار یکدیگر گذراندیم . من در این مدت کوتاه درسهای بسیاری از ایشان آموختم وبه او می گفتم شما به خاطر تواضع وایمان عمیقی که دارید مورد تائید هستید، لیکن ما باید سالها روی خود کار کنیم، زجر بکشیم و سختی تحمیل کنیم تا بتوانیم به شما برسیم . انصافاً کمالات روحی ومعنوی در ایشان بوضوع به چشم می خورد وآنچه ما در کتابها وآیات و روایات بدنبال کسب آن برای بندگی خدا هستیم، در وجود ایشان تجلی پیدا کرده بود . خداوند درها ی حکمت را به روی او گشوده بود ومثل خیلی از شهدای بزرگوار از مصادیق عملی بندگان خاص الهی بودند که خداوند مسیر مستقیم را برایشان روشن و باز کرده بود. نشاط وشادابی زاید الوصف ایشان موجب می شد که جلسات بدون ایشان، جلساتی بی روح و بی نشاط باشد . دوستان فامیل وخانواده از نشاط و روحیات ایشان به وجد می آمدند. او به همه احترام می گذاشت . دفترچه ای داشتند که بیانگر توجه ایشان به ضعیف ترین فرد منطقه بود. شهید احمد محمدی ارتباط صمیمی وتنگاتنگی با مردم داشتند. باتشکراز اینکه باحوصله به سولات ماپاسخ گفتید . من نیزاز شما وهمه آنان که در گرامیداشت یاد وخاطره شهداء تلاش می کنند ،تشکر می کنم .
|