|
مطالب -
قطره ای از دریا
|
|
يكشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۲۵ |
|
در منطقه ای نزدیک خرمشهر بودیم. هنگام نماز ظهر بود. بعضی از رزمندگان مشغول وضو گرفتن و بعضی مشغول نماز خواندن شدند. هواپیماهای دشمن در آسمان ظاهر شدند. بچه ها هر جا می توانستند سنگر گرفتند. در همین حال محمد حسین زنگی آبادی دوان دوان آمد و گفت: ببین محمد را، بدنش دو تکه شده .
بمب خوشه ای به سر محمد اصابت کرده بود و حتی مغز او، قسمتی از زمین را سفید کرده بود. دست و سر محمد پودر شده بود و تا قفسه ی سینه اش به کلی از بین رفته بود. وقتی جنازه ی محمد را برای خداحافظی با خانواده آوردند، مادر محمد بر پیکر فرزند شهیدش زیارت عاشورا خواند و پدرمحمد خم شد و پیکر مطهر و بی سر شهید را بوسید و سه بار گفت: "خوش به حالت "
از خاطرات زندگی طلبه ی شهید محمد خالقی
|
|
آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۰ |