|
مطالب -
قطره ای از دریا
|
|
جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۰ |
|
در دوران اسارت ، فضای اردوگاهها جوابگوی جمعیت اسرا نبود.برای خواب به هر اسیر فضایی به اندازه ی نه موزاییک در دو ونیم موزاییک تعلق می گرفت و باید بصورت کتابی می خوابیدیم . بطوری که سر یکنفر در مقابل پای دیگری قرار می گرفت. دو نفر بالا تنه هایشان کنار هم جا نمی شد. یک شب خواب دیدم که به اتفاق سه نفر از اسرا آزاد شده ایم و در محل میدان آزادی شهر کرمان هستیم.
ولی هیچکس به استقبالمان نیامده است . وارد خیابان شریعتی شدیم ، به یک مغازه ی شیرینی فروشی رسیدیم ، وارد مغازه شدیم. دوستان هر یک شیرینی مورد نظر خود را سفارش دادند . من هم یک ملس (نوعی آب نبات)در ویترین مغازه دیدم و سفارش دادم . مغازه دار آنرا بمن داد و با اشتیاق مشغول خوردن شدم که یکهو از خواب پریدم و دیدم که انگشت شصت پای اسیر کناری ام ، در دهان من است.
راوی : برادر آزاده محمد رضا کیانی
|
|
آخرین به روز رسانی در شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۲ |