• صفحه اصلی
  • قطره ای از دریا
  • دسته گل محمدی
  • شعر
  • شهداءخبرنگار
  • مقاله
  • جنگ نرم
  • درباره ما
  • اخبار



شماره خبر شماره خبر : 900932
تاریخ انتشار سه شنبه 29 آذر 1390
ساعت انتشار 13:38:46
چاپ خبر چاپ خبر
ذخیره خبر ذخیره خبر
نظرات کاربران نظرات کاربران


دوچرخه خريد تا از خودرو بيت‌المال استفاده نكند
به ياد سردار شهيد «علي‌آقا ماهاني»
سردار شهيد علي ماهاني جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان در دوران دفاع مقدس
نمایش عکس در اندازه واقعی

به گزارش سایت خشاب:
*هميشه با همان پيراهن خاکي ديده بودمش. با همان پيراهني که تميز، ولي رنگش به کلي عوض شده بود. بعد از 14 سال، يه مشت استخوان پوسيده آوردند با همان پيراهن خاکي. همان پيراهني که رنگش به کلي عوض شده بود، ولي انگار هنوز به تن علي آقا باشد، سالم بود.


***

*تا قبل از اين که به سربازي برود نديده بودم به خواسته‌هاي رژيم شاه تن بدهد و احترام بگذارد. وقت سربازي‌اش که رسيد بعيد مي‌ديدم برود و به رژيم خدمت کند، اما رفت. گفت: بايد برويم و نفوذ کنيم. بايد نفوذي باشيم تا شايد بتوانيم در محيط سربازي افشاگري کنيم.

بچه‌هاي مذهبي پادگان براي مخالفت با دستورات فرمانده فقط به يک نتيجه رسيدند؛ اعتصاب غذا. برنامه اعتصاب غذا که در پادگان مطرح شد، قرار شد اولين کساني که اعتصاب مي‌کنند نيروهاي گردان علي آقا باشند.

اعتصاب که شروع شد، یگان ضداطلاعات، علي آقا را شناسايي و بازداشت کرد و تا چهارماه شکنجه‌اش مي‌کرد.


***

*علي آقا و چند نفر ديگر از بچه‌ها مي‌رفتند مقابل هيئت‌هاي عزاداري و سينه مي‌زدند. جمعيت که زيادتر مي‌شد و فرصت را مناسب مي‌ديدند همه با هم فرياد مي‌زدند: برخيز اي خميني، تو خودي که حسيني و وسط جمعيت مخفي مي‌شدند تا برسند به يک هيئت ديگر و...


***

*در يک خانه به اصطلاح دانشجويي عليه رژيم شاه فعاليت مي‌کردند. يکي کتاب بسته‌بندي مي‌کرد يکي اعلاميه‌هاي امام را مي‌نوشت و هر کسي مشغول کار خودش بود. از يک نفرشان پرسيدم: اسم شما چيه؟ گفت: علي. از بعدي پرسيدم، او هم گفت: علي. هشت نفر بودند که اسم هفت نفرشان "علي" بود. جمع‌شان که لو رفت علي آقا مسئوليت کارهاي «علي»ها را به عهده گرفت.

اعلاميه‌هاي امام که در پادگان لو رفت تا چند ماه علي آقا را شکنجه کردند ولي نتوانستند از او اعتراف بگيرند که با چه کساني همکاري مي‌کند. دست آخر گفتند: اگر جلوي همه، توي مراسم صبحگاه ابراز ندامت کرده و انقلابيون را لعنت کند، در مجازاتش تخفيف مي‌دهند اما قبول نكرد و با فشارهاي آيت‌الله دستغيب، حکم اعدامش عقب افتاد تا انقلاب شد.


***

*ضداطلاعات علي آقا و سه نفر ديگر را به جرم خرابکاري گرفتند. موقع بازجويي،بازپرس از علي‌آقا پرسيد: براي چي اعلاميه پخش مي‌کردي؟ خيلي آرام گفت: به دستور امام. براي براندازي رژيم. وقتي مردم پادگان را تصرف مي‌کردند، پرونده‌هاي هر چهار نفرمان را پيدا کردم که به اعدام محکوم شده بوديم.

رفتيم به ملاقات علي توي زندان. گفتند حق نداريد با او صحبت کنيد، فقط ببينيد. زير باران منتظر بودم. وقتي او را آوردند دست و پايش بسته بود در محاصره سربازها قرار داشت. سر و صورت خون آلودش را که ديدم نتوانستم طاقت بياورم. رفتم جلوي سربازها و گفتم: چرا اين کارو کردين؟ خدا رو خوش نمي‌آد.

علي آقا سرم فرياد کشيد و گفت: حسين التماس نکن. همين روزها امام مي‌آيد. منم آزاد مي‌شم. تمام کشور آزاد مي‌شه. سربازها افتادند به جانش و تا جايي که مي‌توانستند زدندش. نيم ساعت آن هم زير باران.


***

*براي مناظره با کمونيست‌ها مي‌رفتيم. قبل از رسيدن، علي آقا بارها تاکيد کرد هر چه براتون آوردند، نخوريد.

گفت: اول اين که مديون آنها مي‌شويم و بايد حرمت نمک‌شان را نگه داريم. بعد هم اين که يك ذره از مال آنها کلي در زندگي‌مان تاثير مي‌گذارد.


***

*يک روز آمد پيشم و بي‌مقدمه گفت: مي خوام برم توي کارخونه نوشابه‌سازي کار کنم. گفتم: اون جا خطرناکه. رؤساي اون جا همه‌شون بهايي هستند. خنديد و گفت: اتفاقا دارم مي‌رم سراغ همونا. 40 روز بعد، وقتي علي آقا از کارخانه نوشابه سازي بيرون آمد يک نفر از بهايي‌ها آنجا نبودند. مبارزه‌اش را از همان روزي که به کارخانه رفت، شروع کرد. وسط برف‌هاي روي محوطه کارخانه چند تا پتو پهن کرد و نماز جماعت خواند.


***

*يکي از بچه‌هاي محله از وقتي که رفته بود دانشگاه، کمونيست شده بود. جمع بچه‌هاي مسجد را که ديد پيشنهاد داد که برويم توي محل کارش و با آنها مناظره کنيم. هفت-هشت نفري رفتيم براي مناظره. وقتي بحث مي‌کرديم علي آقا اصلا صحبت نمي‌کرد و به حرف‌هاي ما گوش مي‌داد. کمونيست‌ها وقتي ديدند حريف‌مان نمي‌شوند از کوره در رفتند و شروع كردند به فحاشي.علي آقا که ديد آنها دارند به همه مقدسات توهين مي‌کنند، عصباني شد و گفت: آروم بشين پدر سوخته‌ها. اگه شلوغ کنين همين جا اين قدر مي‌زنيم‌تون تا بميريد. بعدها از جرياناتي که کمونيست‌ها توي کشور راه انداخته بودند گفت و دستشان را رو کرد.

در آنجا دعوا آن قدر بالا گرفت که ميز و صندلي‌ها را شکستيم و به جان هم افتاديم. 15 روز بعد آن ها تابلويشان را آوردند پايين و براي هميشه منحل شدند.


***

*براي اولين بار بود که مي‌ديدمش. فکش را باندپيچي کرده بود و نمي‌توانست حرف بزند. حرف‌هايش را روي کاغذ مي‌نوشت تا بچه‌ها بخوانند. تير خورده بود توي فکش و از آن طرف درآمده بود. تا مدت‌ها فکش سيم پيچي بود. تنها چيزي که مي‌شد از حرف‌هايش بفهمي، روضه خواندنش بود.


***

12 نفر بودند که رفتند قله را آزاد کنند. محمود اخلاقي شهيد شد. علي آقا هم زخمي شد. وقتي برگشتيم، علي آقا گفت: مي‌دونم چرا شهيد نشدم. وقتي مي‌رفتيم بالاي اين قله يه چشمه آب ديدم با خودم گفتم وقتي برگشتم اين جا آب تني مي‌کنم. همين تعلق به دنيا باعث شد زخمي بشم. بعد از عمليات سومار به شدت زخمي شد. در بيمارستان بستري‌اش کردند وقتي به هوش آمد، چيزي که درخواست کرد مفاتيح بود.


***

*آماده مي‌شديم که برويم کردستان. هر کسي داشت کوله‌پشتي‌اش را آماده مي‌کرد. کردستان که بوديم گفتيم اي کاش مي‌شد کاري بکنيم تا وقت‌مان هدر نرود و از وقت استفاده کنيم.علي آقا رفت کوله پشتي‌اش را آورد و باز کرد. سه جلد تفسير نمونه، قرآن، نهج‌البلاغه و چند جلد کتاب مذهبي ديگر.


***

*زخمي شده بود و پاشنه پايش از بين رفته بود ولي با دوچرخه‌اي که از کرمان به بندرعباس آورده بود رفت و آمد مي‌کرد تا از ماشين بيت‌المال استفاده نکند. جلوي مرکز بسيج بندرعباس «بولوار» بود و موتورها و دوچرخه‌ها از شکستگي وسط جدول‌ها رد مي‌شدند. علي‌آقا با دوچرخه مي‌رفت تا انتهاي بولوار و دور مي‌زد تا برسد به مرکز بسيج. مي‌گفت: رعايت اين موارد مطابق شرع و عرف جامعه است، بهتر از هر کسي هم بسيجي‌ها بايد رعايت کنند.


***

*مي‌خواست اعزام بشود منطقه، گفتم: علي‌آقا شما که نمي‌توني غذاي جبهه رو بخوري و بايد غذاي رقيق بخوري بمون همين جا، توي جبهه غذاي مناسب براي شما پيدا نمي‌شه. اين حرف را که زدم نشست يک گوشه و نيم ساعت رفت توي خودش. يک مرتبه بلند شد و گفت: بريم نانوايي. چند قرص نان بربري گرفت و نرم کرد. تا چندين ماه بعد وقتي مي‌خواست غذا بخورد، يک ليوان چاي مي‌آورد، نان‌ها را توي چايي مي‌ريخت و با ني مشغول خوردن مي‌شد.


***

*يک گروه بودند که با سپاه هم مخالفت داشتند و براي همين اذيت‌مان مي‌کردند.علي‌آقا که به بندرعباس آمد و از موضوع با خبر شد براي چند شب رفت پيش آنها و توي جمع‌شان خوابيد، همان جايي که ما از ترس جرأت نمي‌كرديم از آنجا عبور كنيم. علي آقا با آن‌ها زندگي کرد. همان زندگي معمولي خودش را. چهار روز بعد همان آدم‌هايي که از پشت تلفن هم به ما بد و بيراه مي‌گفتند، آمدند و گفتند: اگه کاري دارين بدين ما براتون انجام بديم. قبل از آمدن علي آقا آن قدر اذيت‌مان کرده بودند که هر وقت يادش مي‌افتاديم اشک‌مان درمي‌آمد.

سردار علي آقا ماهاني در سال 1362 و در عمليات والفجر 3 به شهادت رسيد.

به کوشش: ز- م قادر
 

نظر شما نظر شما
Loading



امروز پنج شنبه 4 اسفند 1390 / 00:02

آخرین خبرها
کارگاه داستان نویسی دفاع مقدس در کرمان برگزار شد
«بزرگ‌مرد کوچک» درباره شهید بهنام محمدی جلوی دوربین رفت
دیدار خانواده شهید قشقایی با رهبر معظم انقلاب اسلامی
ایران بواسطه خون شهدا مستقل ترین کشور دنیا است
حجت الاسلام نقویان: خانواده شهدا مدال آوران اصلی ملت ایران هستند
بدون شرح....
آن جا که زنجیرهای آهنین، از شرم آب شدند
عملیات والفجر 8 زودتر از آنچه که پیش بینی کنند جواب داد
تجدید میثاق اصحاب رسانه استان کرمان با شهدا
جانبازان، شهیدان زنده ای هستند که در اوج قله ی معرفت و ایثار ایستاده اند
در نامه‌ای به بان کی مون/ خانواده‌های شهدای هسته‌ای خواستار اشد مجازات عاملین ترور شدند
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس کرمان:عظمت شهدا هنوز درک نشده است
یادواره 37 شهید راور برگزار شد
باقرزاده: کشور ما حتی در زمان جنگ از تحریم نفتی آسیب ندید
دانشمند شهيدي كه ولايت فقيه خط قرمزش بود
جشنواره نواهای حماسی دفاع مقدس و نغمه های عاشورایی برگزار شد
سازمان بسیج رسانه استان کرمان راه اندازی شد
رمز پیروزی رزمندگان اسلام در دوران جنگ تحمیلی وحدت و اطاعت بی چون و چرا از ولی فقیه بود
امروز جهان به قدرت نظامی ایران اعتراف دارد که با خون شهدا انقلابش به ثمر رسید
هنرمندان باید همانند حضرت زینب (س) وامام سجاد (ع) که پرچمدار ماندگاری قیام امام حسین (ع) بودند، عمل کنند

  • صفحه اصلی
  • قطره ای از دریا
  • دسته گل محمدی
  • شعر و حماسه
  • شهدای خبرنگار
  • مقاله
  • جنگ نرم
  • درباره ما
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی خبرنگاران دفاع مقدس استان کرمان میباشد و هر گونه کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است .
copyright © 2011, Kheshab.com All rights reserved.
طراحي سايت و پورتال، هاست (هاستينگ)، ثبت دامنه - شرکت فناوري نوآور