|
قطره ای از دریا
|
کارهای مهندسی و رزمی جزیره مجنون را جهاد کرمان انجام می داد.کار بسیار مشکل بود. در طول روز حتما یکی دو تا شهید داشتیم. یک شب ساعت سه نیمه شب از کار برگشتیم یک تانک خالی در گوشه ای افتاده بود. دیدم نور ضعیفی در داخل تانکر دیده می شود توجهم جلب شد . |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
قطره ای از دریا
|
|
سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۰۰ |
طلبه ای به نام طالب الدینی بود که نوجوان بسار ریزنقش بود. کمتر کسی حاضر بود او را به عنوان بی سیم چی با خود ببرد. شهید حاج علی محمدی به من گفتند: شما طالب الدینی را با خود ببرید. شاید دلیلش این بود که معلم بودم و می توانستم با بچه ها ارتباط برقرار کنم. طالب الدینی خیلی زود خوابش می برد. به شوخی اما با لحن جدی به او گفتم : تو زود خواب می روی و نمی توانی همراه ما بیایی. |
|
ادامه مطلب...
|
|
قطره ای از دریا
|
|
دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۵۲ |
در عملیات رمضان وقتی او را در پاسگاه زید عراق دیدم ، از اینکه کیلومترها بیسیم سنگین و سلاح خالی خود را حمل کرده بود،تعجب کردم . فقط نارنجکهایی را که در آغاز عملیات به کمر بسته بود ، نیاورده بود. به نقل از دیگر برادران ، تک تک نارنجکها را درست و به موقع در نابودی دشمن استفاده کرده بود. معمولا" در لحظات سخت ، نیروها تجهیزات سنگین را رها می کردند تا از مهلکه جان سالم به در ببرند؛ اما او اخلاق امانت داری را به ما یاد داد. ایشان علاوه بر خودش که نیرویی کار ساز بود ، کلیه وسایل بیت المال را هم با خود آورده بود. |
|
ادامه مطلب...
|
|
قطره ای از دریا
|
|
يكشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۲۵ |
|
در منطقه ای نزدیک خرمشهر بودیم. هنگام نماز ظهر بود. بعضی از رزمندگان مشغول وضو گرفتن و بعضی مشغول نماز خواندن شدند. هواپیماهای دشمن در آسمان ظاهر شدند. بچه ها هر جا می توانستند سنگر گرفتند. در همین حال محمد حسین زنگی آبادی دوان دوان آمد و گفت: ببین محمد را، بدنش دو تکه شده .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
قطره ای از دریا
|
|
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۶ |
بين هيچكدام از نيروهاي گردان فرق نمي گذاشت. به همه يكسان احترام مي گذاشت. حتي در تقسيم امكانات، اين يكسان نگري را رعايت مي كرد. هيچ گاه به نيروهاي تحت امرش جسارت نمي كرد، بهترين امكانات را براي آنها تهيه مي كرد. |
|
ادامه مطلب...
|
|
قطره ای از دریا
|
|
چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۵ |
|
در عملیات والفجر 8 مجروح شدم. بچه های گردان 412 فکر می کردند من شهید شدم. شهید حاج علی محمدی پور طبق روالی که داشت بعد از عملیات به خانواده های شهدا سر کشی می کرد. بعد از عید بود وقتی حاجی به منزلمان آمد فکر نمی کرد من زنده باشم. حاج علی آمد منزل ما و تا من را دید تعجب کرد که من زنده هستم. از عملیات حرف به میان آمد و من هم خوابی که قبل از عملیات دیدم برای حاجی تعریف کردم من خواب دیدم که یک جایی که رودخانه بود نیروهای دشمن هر کسی رو که بوسیله آن حرکت می کرد و می خواست به آن طرف رود برود می زنند کسی نمی توانست رد شود.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
اخبار
|
سي و چهارمين ماهنامه "شميم عشق" منتشر شد .در اين شماره مطالبي تحت عنوان ما چرا نگراني داشته باشيم؟، مبارزه بخاطر حق، جايي كه هيچ وقت تمام نمي شود، وارث راستين، شب نامه تهديد آميز، من خاك شوم پاي امامم بوسم، محراب در انتظار سلام تو، نامه پايداري، هر وقت آدم شدي، شهادت نابغه، دو هدف و يك لحظه، جبهه به جاي سوريه و چندين مطلب متنوع ديگر به چاپ رسيده است. |
|
ادامه مطلب...
|
|
اخبار
|
|
يكشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۴ |
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع خبرنگاران و نویسندگان مطبوعاتی دفاع مقدس کرمان: سردار سرتيپ پاسدار حسين سلامي گفت: با پيروزي انقلاب اسلامي معادلات سياسي ابرقدرتها بهم ريخت و حادثه اي بر خلاف اراده دو ابر قدرت شرق و غرب بوقوع پيوست. جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران در جمع اقشار مختلف بسيج در حسينيه ثارالله کرمان افزود: اين دو قدرت در همه صحنه ها در مقابل يكديگر بودند و تنها در ماجراي جنگ تحميلي با هم متحد شده و مانند تيغه هاي يك قيچي براي برش زدن پديده انقلاب اسلامي، وارد عمل شدند. |
|
ادامه مطلب...
|
|
قطره ای از دریا
|
|
يكشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۳۱ |
|
در جبهه معمولاً هر کسی، کسی را بعنوان محرم راز و اسرار خود انتخاب می کرد. حسن یزدانی از جمله کسانی بود که محرم اسرار شهید یوسف الهی بود. رابطه آنها رابطه مرید و مراد و شاگرد و استاد بود. بنظر من فقط شهدا می توانند آنگونه که حق مطلب است از شهدا بگویند. حسین یوسف الهی باید از حسن یزدانی بگوید.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 20 |